أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

524

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

برآريم تيغ جهاد از نيام * به اعدام گرجى كنيم اهتمام 87 برآسود يك دم ز غوغاى عام * در ابر تنك رفت ماه تمام 210 برآمد بر آن ابرش خوش‌خرام * چو ماهى كه ابرش نمايد مقام 370 برآمد بر آن اوج گردون‌نظير * به نظّارهء شه صغير و كبير 150 برآمد بر اوج شرف اخترى * چه اختر كه از آفتاب انورى 167 برآمد خروش و فغان زان دو صف * يكى گفته حيف و يكى وا اسف 276 برآمد ز اوج غزا مهر فتح * قضا پرده بگشاد از چهر فتح 199 برآمد ز درگاه شاه اين نفير * رسيد از زمين تا به چرخ اثير 129 برآمد ز سطح زمين آن سحاب * كه در وى نهان شد رخ آفتاب 389 برآمد فغان از يمين و يسار * كه اى ظل الطاف پروردگار 194 برآمد نيّرى از اوج شاهى * كه عالم را دهد تغيير و تبديل 49 بر آن است از فكر كوتاه‌رو * كه گردد چنان قلعه او را گرو 125 بر آن خيل نامقبل ناقبول * بلا ز آسمان كرد گويا نزول 134 بر آنست آن خسرو دين‌مدار * كه از جان دشمن برآرد دمار 322 بر آن سر كه آن قلّهء قاف طور * كه كوته نمايد از آن دست جور 268 بر آن سر كه از عنبر زلف حور * سياهى نمايد در اقليم نور 287 بر آن سر كه سر در نشيمن كنند * به منقار در خانه روزن كنند 42 بر آن كس كه فرمان‌ده ملك اوست * بود زير حكمش چه دشمن چه دوست 73 برآورد دست دعا بر شكست * قضا دست مطلوب دادش به دست 140 برآورد صور قيامت نفير * نفير قيامت ز برنا و پير 222 برآور نخيل غزا شاخ و برگ * به يك بار از پا فكندش تگرگ 42 بر آيينه دل مرا تافت دوش * كه بايد فكندن به شروان خروش 109 برابر به هم شد شب و روز ملك * چراغ فلك مجلس‌افروز مُلك 185 براريم اوّل ز دشمن نفير * ببنديم بر روى ره دار و گير 124 بر اعداى دين مايهء درد و داغ * بر احباب چون گوهر شب‌چراغ 132